تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
و حسين بن حمدان مسندا از حضرت رضا عليه السلام و سيد مرتضى در كتاب غرر و درر و در برهان ميگويد : از مشاهير اخبار است ، و اين اخبار مفصل است رجوع به تفسير برهان كنيد و خلاصهء مفاد آنها اين است كه سلطان روم براى حضرت رسالت يك غلام كه جريح نام داشت و يك كنيز كه نامش ماريه قبطيه بوده فرستاد و قبطيه گفتند زيرا بسيار زيبا و خوش سيما بود تشبيه به لباس قباطى كه از مصر مىآوردند سفيد و لطيف بود و اين دو اسلام آوردند و اسلامشان بسيار خوب بود و حضرت ماريه را براى خود اختيار فرمود و از او پسرى آورد ابراهيم نام و حضرت فوق العاده علاقه به اين مادر و پسر داشت و اين موجب حسد عايشه و حفصه شده بود تا آنكه ابراهيم هيجده ماهه از دنيا رفت . پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم بسيار محزون شد عايشه گفت : كه اين بچه مربوط بشما نيست اين از جريح غلام است و رفتند نزد پدرانشان شيخين آمدند شهادت دادند كه ماريه و جريح با هم نزديك شدند و ما مشاهده كرديم و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم با اينكه ميدانست كه اين نسبت كذب و افتراء است ولى چون وصله‌اى بود كه در نظر عموم اصحاب موجب ظن يا يقين مىشد زيرا پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم چند زن داشت و از آنها اولاد نياورد و در سن پيرى از ماريه فرزند آورد حضرت خواست بر اصحاب مكشوف گردد ، لذا به حال غضب امر فرمود بامير المؤمنين با ذو الفقار برود جريح را بقتل رساند لكن فرمود : اگر حقيقة امر بر تو مكشوف شد متعرض او نباش موقعى كه على عليه السلام آمد جريح از خوف فرار كرد . رفت بالاى درخت حضرت تشريف برد بالاى درخت جريح خود را انداخت به زمين پيراهنش عقب رفت ممسوح بود آلت رجوليت و انوثية نداشت حضرت او را آورد نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم و شرح قضيه را بيان كرد .