بود كه مفاد :
(
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
) است ، و نون اسم حوت يعنى صاحب ماهى و غضب يونس از قوم بود كه ايمان نياوردند .
(
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
) : و ظنّ در اينجا بمعنى يقين است ، و قدر بمعنى تضييق است نه بمعنى قدرت . زيرا بمعنى قدرت كفر است يعنى يقين داشت كه ما بر او تنگ نمىگيريم و مسئوليتى در خروج ندارد و الّا مسلّما اگر احتمال مسئوليت مىداد خارج نمىشد و تقدير بمعنى ضيق در قرآن داريم چنانچه مىفرمايد :
« اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ »
رعد آيهء 26 . و نيز مىفرمايد :
« وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ »
فجر آيهء 16 . و چون خارج شد با عابد رسيدند به دريا كشتى عازم حركت بود و مشحون از جمعيّت كه مىفرمايد :
« إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ »
تقاضا كرد كه او را سوار كنند ، رفت در كشتى و چون در وسط دريا رسيد حوت كه به زبان ما نهنگ مىناميم آمد مقابل كشتى دهن باز كرد به طرفى كه يونس نشسته بود يونس به طرف ديگر نشست حوت هم آمد به آن طرف كشتيبان گفت :
يك نفر آبق ( فرارى ) در كشتى است بايد او را در دهن ماهى انداخت و الّا كشتى بر مىگردد و تمام هلاك مىشوند . حضرت يونس فرمود :
آن يك نفر من هستم اهل كشتى قبول نكردند چون آثار صلاح در او ديدند ، بنا بر اين شد كه قرعه زنند سه مرتبه قرعه زدند بنام يونس در آمد خود را انداخت يا او را انداختند در دهان نهنگ ، خطاب رسيد به ماهى كه ما او را طعمهء تو قرار نداديم بايد او را نگاهدارى كنى .
(
فَنادى فِي الظُّلُماتِ
) : سه ظلمت بود ظلمت شب ، ظلمت دريا ، ظلمت شكم ماهى .
(
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
) : كه معروف به ذكر