تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيه 58 ]

فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ ( 58 ) پس قرار داد آنها را قطعه قطعه مگر بزرگ آنها را باميد آنكه شايد اينها به او رجوع كنند . اشكال : شكستن بت بزرگ كه اولى بود چرا او را نشكست ؟ جواب : بعضى گفتند : براى آنكه فلز قوى بود كه تبر ابراهيم به او كارگر نمىشد . لكن اين كلام باطلى است بلكه حكمتش اين بود كه اگر او را هم شكسته بود سپس مىفرمود : از آنها سؤال كنيد جواب مىدادند حال كه قطعه قطعه شده‌اند و از بين رفته‌اند جاى سؤال نيست خواست كه به آنها برساند كه خداى بزرگ شما كه از بين نرفته و سزاوارتر به سؤال هست نمىتواند تكلم كند چه رسد به خدايان كوچك شما . (
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً
) : جذاذ متفرق كردن اجزاء مجتمعه از يكديگر مثلا اگر قومى اجتماعى داشتند يك نفر از ميان آنها خارج شد مىگويند : مجزا شد ، اجزاى اين اصنام را از يكديگر جدا كرد كه استفاده مىشود آنها را بطورى در هم كوبيد كه ريز ريز شدند مثل گندمى كه آرد مىشود در آسيا و سنگى كه نرم مىشود در مكينه . (
إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ
) : ضمير لهم به اصنام بر مىگردد و معلوم مىشود كه مشركين چنانچه معمول آنها بود هر يك نفر يك خداى كوچكى داشت از فلزات يا از چوب يا از گل كه همراه خود داشت ، و هر قبيله و طايفه يك خداى بزرگترى داشتند كه مخصوص اين قبيله بود مثل علامتى كه هر محله مخصوص به خود آنها است ساير قبايل او را نمىپرستيدند چنانچه بت خاص اين فرد را فرد ديگرى نمىپرستيد ، و يك بت بزرگى بود كه تمام قبائل او را پرستش مىكردند . حضرت ابراهيم آن بت بزرگ را باقى گذاشت كه تمام به خدايى او اعتراف دارند كه حجت بر همه تمام شود .