هيچگونه مدركى براى بطلان دعوى رسالت در دست آنها نيست جز تقليد آباء و عصبيت و عناد و اينها منشأ يقين نيست و تمام كفار در جميع اعصار جز ظن بر خلاف ندارند لذا ميفرمايد
وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
بقره آيه 73 ، با اينكه به حكم عقل دفع ضرر محتمل حتى موهوم را بايد كرد و لازم است فحص كنند تا يقين بعدم ضرر پيدا شود ( كلما قرع سمعك من عجائب عالم الكيان فضعه فى بقعة الامكان ما لم تزدك قائم البرهان ) و لذا اگر احتمال ضعيف بدهد در اينكه مأكول و مشروب سمّ است البته ترك مىكند يا در اين بستر حيوان موذى است نميرود يا در راه قطاع طريق است سير نميكند با اينكه غايت ضررش مرگ است چه رسد باحتمال ضرر عذاب ابدى كه تمام شدن نداشته باشد و مخلد باشند .
[ سوره هود ( 11 ) : آيه 28 ]
قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ ( 28 )
فرمود حضرت نوح [ ع ] اى قوم من آيا ديديد اگر بوده باشم بر دليل و برهان از طرف پروردگارم و آمده است مرا رحمت از نزد پروردگارم پس بر شما مخفى شده آيا ما شما را الزام و اجبار ميكنيم به آن بيّنه و حال آنكه شما كراهت از قبول آن داريد .
مسئلة - بر انبياء آنچه لازم است اقامه حجت است بر قوم باتيان بمعجزه يا برهان قطعى كه عذرى بر احدى باقى نماند و قوم هم سلب اختيار از آنها نميشود اگر ايمان آوردند سعادتمند ميشوند و اگر مخالفت كردند معذب ، الزام و اجبارى در كار نيست لذا
قالَ يا قَوْمِ
كسره دلالت مىكند بر سقوط ياء متكلم كه يا قومى بوده
أَ رَأَيْتُمْ
يعنى چنين تصور ميكنيد كه الزام و اجبار كنم شما را