ميفرمايد
حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ
ترغيب و تحريص فرما آنها را براى جهاد تا نائل شوند باحدى الحسنيين و بالاخره و لو مسلمانان هم در جهاد حاضر شوند و كمال نيروى خود را به كار زنند تا اعانت حق نباشد كارى از آنها ساخته نميشود از اين جهت بعد از امر ترغيب مؤمنين ميفرمايد
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا
كه نسبت جلوگيرى از بأس كفار را به خود ميدهد نه بمؤمنين سپس كانه دليل ميآورد براى كف بأس بقوله تعالى
وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْكِيلًا
بأس الهى دفع شر كفار است از مسلمين و نكال عقوبة آنها است بر اعمال و كردار زشت آنها و همين جمله دليل است بر اينكه احتياج بقوه و قدرت مسلمانان نيست خداوند كافيست .
[ سوره النساء ( 4 ) : آيه 85 ]
مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً ( 85 )
كسى كه شفاعة كند شفاعة نيكى از براى او است نصيبى از آن نيكى و كسى كه شفاعة كند شفاعة بدى از براى او است سهمى از بدى و خداوند بر هر چيزى سزايى ميدهد .
اصل شفاعت از شفع است بمعنى جفت مقابل و تركه بمعنى يك تايى است و شفاعة حسنة اين است كه در حق مؤمنى از بزرگى خواهش كند كه همين نحو كه من مورد عنايت هستم او را هم مورد عنايت خود قرار ده چه راجع بامور دنيوى باشد و چه اخروى .
و مسئله شفاعت محمد و آل صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و غير اينها از ضروريات مذهب شيعه است و كلام در آن در چهار مقام واقع مىشود : 1 - در اثبات شفاعة از آيات و اخبار .