ميگويد آن گاوى كه از او زياد كار نگرفتهاند به اينكه او را بخيش بسته و زمين را شيار نموده باشند و نه با او كشت را آب داده باشند ، و آن گاو بىعيب است و رنگ مخالف رنگ تنش در او نيست ، گفتند اكنون حق را آوردى ، پس از آن گاو را ذبح نمودند و حال آنكه نزديك بود بجا نياورند ) .
شرح الفاظ آيات
تَذْبَحُوا
از ذبح است و اصل آن بمعنى شقّ و شكافتن باشد و بمعنى بريدن حلقوم آيد و ذبح شرعى آنست كه شرايطى كه در شريعت اسلام براى آن مقرر شده رعايت شود كه مسلمان بودن ذبح كننده و نام خدا بردن ، و رو به قبله بودن ، و قطع اوداج اربعه با آهن نمودن است ، و
بَقَرَةً
گاو ماده باشد و گاو نر را ثور گويند و تاء آن تاء وحدت است نه تاء تأنيث مانند تمر و تمرة و اصل بقر بمعنى شكافتن باشد و گاو را براى آن بقر گفتند كه براى شخم زمين را ميشكافد و
هُزُواً
بمعنى سخريه و استهزاء باشد و در آن سه لغت است هزو ( بضم زاء با واو ) و هزء ( به سكون زاء با همزه ) و هزء ( بضم زاء با همزه ) ولى چنانچه در مقدّمهء اين كتاب متعرض شديم معتبر همان قرائت سياهى است كه بتواتر از زمان نبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تا اين زمان بما رسيده است و قرائت سياهى
هُزُواً
بضمّ زاء و با واو است و همين گفتار در كفوا جاريست .
الْجاهِلِينَ
جهل در اينجا مقابل عقل است كه آن را حمق گويند نه مقابل علم و از اين جمله استفاده مىشود كه استهزاء و سخره نمودن عمل احمقانه است و از ساحت قدس انبياء دور است .
ما هِيَ
از جواب حضرت موسى استفاده مىشود كه اين سؤال از سنّ بقره بوده است و در اخبار دارد كه اگر بنى اسرائيل اين سؤالات را ننموده و يك بقرهء ذبح كرده بودند امتثال امر شده بود ولى هر چه بيشتر سؤال شد حكم