معنى چنين مىشود : « حسبك من الكونين ما أعطيناك بين الحرفين » ؛ يعنى كافى است تو را از هردو آنچه به تو عطا كردهايم از ميان اين دو حرف . يعنى قرآن كفايت است از براى هر مؤمن و مؤمنه در تحصيل مرادات دنيويّه و أخرويّه به حسب تلاوت و توجّه به آن و اشتغال به مطالعهء آن و عمل به مأمور و منهى آن . از نوادر اتّفاقيات آن است كه اين دو حرف در لغت فارسى هم بهمعناى « حسب » آيد ؛ يعنى بسنده .
و حكيم سنائى در اين معنى گفته :
اوّل و آخر قرآن چه با آمد و سين * يعنى اندر ره دين رهبر تو قرآن بس
علّامه شعرانى : در عالم مشهود ما آخرين موجود كامل كه حركت مواليد بدان منتهى مىشود ، انسان است ، بلكه در قوس صعود انسان كامل آخرين مرحله است مطلقا . پس انسان غايت همهء حركات است در عالم ملك و شهادت قرآن نيز به ناس منتهى گشت ؛ چون غايت همهء حركات انسان است و در مواليد موجودى كاملتر از انسان نيست ، از اين جهت غايت است ؛ چون بايد غايت حركت بهتر از مبدأ باشد ، اگر حكيم چيزى را تغيير دهد براى حالى تغيير مىدهد كه بهتر از حال سابق باشد . پس اگر انسان بهسبب مرگ فانى شود ، همهء حركات موجودات عبث است ؛ يعنى هيچ غايت ندارد و چون غايت است ، بايد باقى ماند يا به موجود بهترى تبديل شود .
و خداوند در قرآن به ما خبر داد كه خلقت او عبث نيست و البتّه انسان در ميعاد به خداوند تعالى بازمىگردد . بالجمله ، خداوند به ناس ختم فرمود و غايت سير صعودى هم به ناس است . « 1 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 412 .