تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
علّامه شعرانى : بايد دانست كه در تورات فعلى كه در دست يهود است ، نه ذكر قيامت است و نه يادى از بهشت و جهنّم و به مقتضاى آيات قرآن ، ايمان به معاد از وحى موسى عليه السّلام و جزء دين او بود و خداوند او را از ترك بيان نهى فرمود . پس موسى عليه السّلام بيان معاد كرد ، امّا به تدريج از دين آنان خارج و فراموش شد . چون فقه براى كاهنان سود دنيوى بسيار داشت و همه اقبال به دانستن آن مىكردند و طالب فقه بيشتر بودند و نسخ آن فراوان‌تر و باقى ماند . و همچنين ذكر قصص و تواريخ براى گرم كردن مجالس مرغوب بود و تورات فعلى مجموعه‌اى از فقه و تاريخ است كه بنى اسرائيل خود فراهم كردند نه موسى عليه السّلام ، و نوشتهء اصلى آن حضرت در دست نيست . امّا اسلام ، ذكر معارف و معاد در قرآن و احاديث بسيار است ، چنان‌كه كمتر از يك عشر آيات قرآن در فقه مىباشد ، بيم آن نمىرود كه اصول دين منسوخ و فراموش شود با وجود قرآن . « 1 »
قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
. « 2 » مؤلف : و تفسيرى كه مخالفان دادند در شرح صدر كه مراد سينه شكافتن است و دل شكافتن . علّامه شعرانى : در روايت است كه پيغمبر اكرم در مدّت رضاع كه نزد حليمه بود ، فرزندان وى ديدند دو مرد آن حضرت را از كنار ايشان ربودند و بالاى كوهى بردند و دلش بشكافتند و قطعه خونى بيرون آوردند . خبر به حليمه دادند ، او پريشان شد و آمد و حضرتش را سالم ديد بىنشانهء زخمى و خونى . شايد بنابر صحّت روايت ، تمثّل موجود روحانى بود به صورت جسمانى براى بيننده ، مانند
فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
« 3 » كنايه از دور نگاه داشتن مبادى شرّ از دل او ، مانند كينه و حسد و وسوسه و
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 451 . ( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 25 . ( 3 ) . مريم ( 19 ) آيهء 17 .