أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
. « 1 »
مؤلف : و شىء در آيه مخصوص است به معدوم دون موجود ، براى آنكه آنچه در وجود آمد از مقدورى برفت .
علّامه شعرانى : اين سخن نزد حكماى الهى صحيح نيست ؛ زيرا كه وجود ممكن در بقا و استمرار وجود هم نيازمند به واجب است كه او را نگاه دارد . « 2 »
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
. « 3 »
مؤلف : آيه دلالت دارد بر فساد تقليد ؛ زيرا كه اگر تقليد جايز مىبود به برهان و حجّت مأمور نمىشدند و نيز دلالت مىكند بر جواز محاجّه در دين .
علّامه شعرانى : مقصود تقليد در اصول دين است نه فروع . و از آيه معلوم مىگردد كه قول رؤسا و علماى خود را كه عوام تقليد آنها مىكردند ، برهان نتوان شمرد ؛ چون يهود چنين برهانى داشتند . و جايز نبودن تقليد اجماعى است و اعتبارى به مخالفت حشويّه نيست . « 4 »
بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ
. « 5 »
مؤلف : و زيد بن عمرو بن نفيل گويد در اين معنى ( شعر ) :
و أسلمت وجهي لمن أسلمت * له المزن تحمل عذبا زلالا
و أسلمت وجهي لمن أسلمت * له الأرض تحمل صخرا ثقالا
علّامه شعرانى : زيد بن عمرو بن نفيل از حنفاست ؛ يعنى . آنها كه پيش از بعثت
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 106 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 288 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 11 .
( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 279 .
( 5 ) . بقره ( 2 ) آيهء 12 .