علّامه شعرانى : در شرح تجريد علّامه قدّس سرّه « 1 » است كه عدم و فنا به معنى تفرّق اجزا باشد ، نه آنكه اشياء نيست شوند مطلقا ، و اعادهء آنها به معنى جمع و فراهم گشتن اجزاست و قصهء حضرت ابراهيم عليه السّلام و زنده ساختن مرغان را كه نمونهء زنده كردن در قيامت است ، شاهد آورده كه اجزاى بدن آنها را متفرّق ساخت و بر كوهها نهاد و باز فراهم كرد و اصلا معدوم نشد . و در صدر كلام گويد : « المحقّقون على امتناع إعادة المعدوم » . « 2 »
وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ
. « 3 »
مؤلف : و اين لفظ صورت نهى دارد و معنى امر است ، چنانكه
اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ
« 4 » صورت امر دارد و معنى نهى است . پس معنى « و لا تقربا » آن است كه اتركا و اهجرا . و براى آن گفتيم كه امر از حكيم بود ، دو وجه باشد : به واجب و به مندوب .
علّامه شعرانى : يعنى براى آن گفتيم امر است نه نهى كه امر از حكيم بر دو وجه است . [ شايد واجب ] و شايد مندوب باشد و ممكن است پيغمبرى امر مندوب را ترك كند . امّا نهى ممكن است از حرام باشد يا مكروه و هردو فى الجمله قبيح است و پيغمبران را جائز نيست مرتكب مكروه شوند . « 5 »
مؤلف : خلاف كردند در آنكه چه درخت بود . عبد اللّه مسعود و سدّى گفتند :
درخت انگور بود ، ابن جريج گفت : انجير بود . از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كردند كه او گفت : درخت كافور بود . كلبى گفت : درخت علم بود ، يعنى علم خير و شرّ .
هامش
( 1 ) . كشف المراد ، ص 402 .
( 2 ) . تجريد الاعتقاد ، ص 317 ؛ روح الجنان ، ج 1 ص 142 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 35 .
( 4 ) . فصّلت ( 41 ) آيهء 40 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 143 .