تعليم مىكردى ، مانند لغاتى كه آموختهايم ، ياد مىگرفتيم . و از اين قبيل اعتراضات بسيار است ، امّا اصل مبنا صحيح نيست و سخن فرشتگان نوع ديگر است ، چنانكه منطق الطير و سخنان مورچه با سليمان نوع ثالثى [ است ] و هيچيك مستعدّ كلام آدم نبودند و گرنه ، خداوند از فيض دريغ نمىفرمود . و اعتراف ملائكه به آن است كه ديدند آدم لياقت بيان دارد . « 1 »
مؤلف : اگر گويند : فرشتگان از كجا دانستند كه آدم در آن خبر كه داد ، راستگوست ؟
و آن اسماء آن چيزهاست بر وفق راستى ؟ گوييم : لا بد باشد از آنكه خداى تعالى علمى از آن اعلام معجز به آن مقرون كند كه فرشتگان عند آن ، صدق دعوى آدم بدانند در آنچه گفت .
علّامه شعرانى : چون ملائكه ديدند آدم از معانى به الفاظ تعبير مىكند و اصوات مختلفه كاشف از ما فى الضمير قرار داده ، تصديق حكمت پروردگار كردند در خلق آدم و اين نياز به معجزه ندارد . شبهت از آن برخاسته كه مردم ملائكه را مانند انسانى فرض كنند با تكلّم انسان ، با آنكه آنها موجود ديگرند و از عالم ديگر . « 2 »
مؤلف : وجه ، آخر و هو أنّه لا يمتنع أن يكون للملائكة لغات مختلفة ، و كلّ قبيل منهم يعرف أسماء الأجناس في لغته دون لغة غيره .
علّامه شعرانى : لعلّ تكلّم الملائكة نوع آخر غير كلامنا ، و الصواب إيكاله إلى اللّه . « 3 »
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
. « 4 »
مؤلف : قرأ أبو جعفر وحده : « للملائكة اسجدوا » بضمّ التاء حيث وقع كذلك : « قل ربّ احكم » بضمّ الباء .
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 168 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 135 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 80 .
( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 34 .