علم به كليّات است . « 1 »
فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. « 2 »
مؤلف : علم الهدى قدّس سرّه در اين مقام سؤالى ايراد نموده كه هيچ مفسّرى تا غايت متعرّض آن نشده و به فكر نيفتاده و آن اين است كه : ملائكه از كجا متوجّه شدند كه قول آدم مطابق با واقع و اسماء منطبق با مسمّيّات بوده است ، در حالىكه آنها عالم به اسماء نبودند تا هنگام انباء و اخبار تصديق بنمايند ؟ و سپس خود سيّد دو جواب مىدهد :
1 . ممكن است كه خداوند بهگونهاى و به نحوى از انحا آنها را آگاه كرده باشد به صحّت اسماء و مطابقت آنها با مسمّيّات .
2 . در ميان فرشتگان لغات گوناگون است و هر قبيله اسماء اجناس را به لغت خود مىدانستند و آدم عليه السّلام همهء آن لغات مختلفه را تعليم يافته و به همهء آن لغات اسماء مسمّيّات را به آنان اعلام نموده است و آنها آنچه را كه مطابق با لغت آنهاست ، فراگرفته و تصديق نمودند .
علّامه شعرانى : سؤال و جواب سيّد قدّس سرّه مبنى بر آن است كه لغت فرشتگان و سخنان ايشان مانند آدميان است كه نفس از ريه خارج مىشود و آواز از قرع آن در حنجرهء آنان برمىخيزد و به مقاطع و مخارج حروف تجزيه مىگردد و بنابراين ، خود ملائكه براى معانى و اشياء لغاتى داشتند كه بدان تكلّم مىكردند ، امّا زبان آدم را كه بعد از اين به آن تكلّم خواهد كرد ، نمىدانستند ، مانند عربى كه زبان فارسى نداند . و بر اين مبنا اشكال منحصر نيست به آنكه سيّد قدّس سرّه فرمود ، بلكه فرشتگان را مىرسيد بگويند : همچنانكه آدم زبانى دارد كه ما لغات آن را نمىدانيم ، ما هم لغاتى داريم كه او نمىدانست و او را فضلى نيست . ديگر آنكه گويند : خدايا ! تو به آدم تعليم كردى ، ياد گرفت ، اگر به ما هم
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 166 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 33 .