منشعب گشت ، جماعتى به نحو پرداختند و جماعتى به قرائت و گروهى به اصول عقايد ، مانند اشاعره و معتزله ، و گروهى به حديث و قومى به فقه ، چون كمال در همهء اينها ميسّر نبود . گروهى نيز به دقّت در معارف الهى و تهذيب باطن پرداختند و مردم را عملا به راه خواندند نه علما . و مقصود از متصوّفه اينانند و علوم آنان هم يكى از شعب علوم دينى است ؛ زيرا مباحث آنان از كتاب و سنّت گرفته شده است . و چون فقها و متكلّمين متعرّض آن نشدهاند ، متصوّفه خويش را ممحّض بر آن ساختند و بدعتيان را با آنان ارتباطى نيست . « 1 »
فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ
. « 2 »
مؤلف : از ائمّهء هدى عليه السّلام مروى است كه « رعد » ملكى است كه موكّل است بر سحاب .
علّامه شعرانى : سيّد مرتضى قدّس سرّه اين روايت را سخت انكار كرده و نسبت به حشويّه داده و گويد : مخالف قرآن است كه
يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً
؛ « 3 » يعنى باد ابر را مىراند . امّا بنابر اصول حكمت الهى مخالفتى نيست ؛ چون علل مادّى در حقيقت علل فاعلى نيستند بلكه معدّاتند ؛ يعنى مادّه را آماده مىكنند و آن به اصطلاح امروز قوّهء الكتريسيته است كه از اصطكاك قطعات ابر حاصل آمده و تأثير حقيقى از عقل فعّال است كه در شرع از آن به ملك تعبير مىشود . و رعد و برق و صاعقه از يك چيز است . « 4 »
مؤلف : و قيل إنّه ( البرق ) نار تنقدح من اصطكاك الأجرام .
علّامه شعرانى : هذا من المعدّات و ما روي عن الأئمّة عليهم السّلام هو ( اللّه ) الموجد و المؤثّر الحقيقي ، و لا منافاة . « 5 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 104 .
( 2 ) . بقره ، ( 2 ) آيهء 19 .
( 3 ) . روم ( 30 ) آيهء 48 .
( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 107 .
( 5 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 57 .