به انبيا ايمان دارند ، امّا ايمان به عالم غيرمحسوس ندارند ، چنانكه گويند : طائفهاى از قدماى يهود ، معروف به « صادوقيان » ، خداى را جسم مىدانستند و جزا و ثواب اعمال را در همين جهان مىگفتند . و خداوند آن را مىپسندد كه هم ايمان به غيب دارد - چون حكماى يونان - و هم ايمان به وحى و كتاب آسمانى و هم ايمان به آخرت . از اين جهت همهء اين صفات را جمع فرمود . « 1 »
مؤلف : اگر گويند : نه معنى اين داخل است في قوله تعالى :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
، اينجا تكرار كردن چه معنى دارد ؟ جواب از او دو وجه باشد : يكى آنكه آنجا اجمال كرد و بر سبيل جمله گفت و اينجا تفصيل داد ؛ چه اوّل مجمل است و اين معيّن .
علّامه شعرانى : چون اوّل مجمل بود و به تعيين نام آخرت در آن مذكور نبود ، چون به تعيين نام برد از اجمال بيرون آمد . « 2 »
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ
« 3 »
مؤلف : و هذه الاية تدلّ على بطلان مذهب أصحاب المعارف لقوله : لا يشعرون .
علّامه شعرانى : يعني من يرى أن جميع أهل الضلال يعرفون أنّهم ضالّون . « 4 »
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ
« 5 »
مؤلف : حقيقت علم ، باشد كه اقتضاى سكون نفس كند و از قبيل اعتقاد بود ، و از حقّ او آن است كه معتقد بر وفق اعتقاد باشد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 78 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 67 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 12 .
( 4 ) . مجمع البيان ج 1 ، ص 72 .
( 5 ) . بقره ( 2 ) 17 .