نامناسب از عكرمه هم نقل كرده شود . « 1 »
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً
. « 2 »
مؤلف : چه بوده است اين قوم را كه نزديك آن نيست كه چيزى بدانند .
علّامه شعرانى : يعنى اگر عاقل باشند ، بايد بدانند كه موجودات غيرمربوط به هم در يكديگر اثر ندارند . دو تن انسان كه نسبت به يكديگر نه علّتند و نه معلول ، وجود يكى متعلّق به ديگرى نيست ، مؤثّر درهم نيستند . و آنان مقام ولايت براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قائل نبودند و نه مقام تقرّب به پروردگار . و هرچيز را يا بايد به وسائط و معدّات نسبت داد ، مانند ابر به حركت باد ، يا به علّت فاعلى ، أعني واجب الوجود . « 3 »
فَما لِهؤُلاءِ
. « 4 »
مؤلف : در مصاحف لام جدا مىنويسند . علّت معتمد آن است كه اتّباعا للمصحف ؛ متابعت مصحف را ، كه به خطّ صحابه چنين يافتند .
علّامه شعرانى : يعنى آنچه در قرآن بر خلاف قاعدهء خطّ نوشتند ، غرض متابعت قرآنهاى زمان پيغمبر و صحابه است تا از تحريف و تصحيف مأمون باشد ، از جمله
فَما لِهؤُلاءِ
كه لام حرف جرّ را از هؤلاء جدا نويسند . و علّت ديگر كه به تكلّف ابداع كنند ، معتبر نيست ، و نظير اين در قرآن بسيار است . « 5 »
علّامه شعرانى : هذه لام الجرّ و اتّفقت مصاحف عهد الصحابة على كتبها منفصلة هنا و في ثلاثة مواضع أخر الكهف و الفرقان و سأل و تبعهم غيرهم حفظا لخطّ القرآن عن التغيير ، و مرّ أمثاله مرارا ، أو احتمل عند بعض القرّاء جوازا لوقف إلى اللام
هامش
( 1 ) . همان ، ص 435 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 78 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 443 .
( 4 ) . نساء ( 4 ) آيهء 78 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 444 .