تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
گويد ؛ چون بر خلاف عدل و حقّ محكوم نشده و رسول صلّى اللّه عليه و آله به خلاف حقّ حكم نمىكند ، بلكه اگر كسى مغلوب ظالم باشد و از آن ترسد كه كسى بر او حيف كند ، بايد اين كلمه را گويد . و اين سخن را اين مرد ابله‌وار گفت : براى آنكه ندانست حكم رسول صلّى اللّه عليه و آله حكم خداست . و از رسول پناه به خدا نبايد برد ؛ چون حكم خداى هم موافق حكم رسول است و به حكم خدا و رسول هردو دعوى بىشاهد و دليل پذيرفته نمىگردد . و آن‌كه مال خود را بىتوثيق سند به ديگرى داده است ، عاجزى كرده و خداى او را ملامت مىكند و رسول هم ، اگرچه علم غيب داند ، بىگواه دعوى كسى را نمىپذيرد تا مردم بدانند در معامله و مرافعه تكليف شرعى ايشان چيست . « 1 »
وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ
. « 2 » مؤلف : سدّى گفت : سبب نزول آيه آن بود كه رسول عليه السّلام گفت : امّت مرا بر من عرضه كردند در صورت‌ها كه ايشان برآنند در گل ، چنان‌كه بر آدم عرضه كردند و مرا معلوم كردند كه كيست كه به من ايمان دارد و كيست كه به من ايمان ندارد . منافقان گفتند : عجب از كار محمّد ! دعوى مىكند كه من آنان را كه نيستند و در كتم عدمند ، مىدانم كه مؤمن كيست از ايشان و كافر كيست و ما منافقان در لشكر او و در پيش او ، احوال ما نمىداند . علّامه شعرانى : اين سخن را گروهى از متظاهران به اسلام در عهد ما نيز مىگويند كه پيغمبر غيب نمىدانست ، چنان‌كه در قرآن وارد است :
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ
« 3 » . و آن كس كه اين‌گونه امور براى امام و پيغمبر ثابت كند ، او را غالى گويند . و حق آن است كه آنان غيب مىدانستند به تعليم خداوند و بر حسب
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 259 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 179 . ( 3 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 188 .
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 330 | غياثى كرمانى / أبو الحسن الشعراني