مسلمانان را بدست آنها نسپرد . و علّت آنكه عمروعاص و امثال او چون بدولت رسيدند ، دست به جور و ظلم گشودند و با آل على عليه السّلام مخالفت كردند نيز همين اختلاف در مبنا و اصل است . « 1 »
يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ
. « 2 »
مؤلف : همهء امم متّفقند كه ابراهيم متّسم به اسم سامى اسلام بوده ، غير از يهود كه دعوى مىكند كه اسلام ملّت يهوديّت است و نصارى را زعم آن است كه اسلام ملّت نصرانيّت است و انجيل و تورات كه بعد از ابراهيم نازل شدهاند ، متضّمن ايناند كه ابراهيم متّسم به اسم اسلام بوده و در آنها مذكور نيست كه بر دين يهوديّت و نصرانيّت بوده . و در قرآن كه بعد از همهء كتب است ، وصف ابراهيم است به دين اسلام و نفى يهوديّت و نصرانيّت .
علّامه شعرانى : در توجيه مسلمان بودن ابراهيم حاجت به اين تكلّف نيست .
مبناى دين اسلام بر آن است كه سعادت انسان در اطاعت خداست و حضرت ابراهيم بر همين بود و عامّهء مسلمانان تصوّر مىكنند كه يهود و نصارى هم از دين همين را مىفهمند ، با اينكه چنين نيست و آنها سعادت را در متابعت حكم خدا ندانند . يهود طايفهء بنى اسرائيل را مقصود اصلى خلقت دانند و فرستادن انبيا را براى خصوص آنان گويند و ساير مردم هرچه عبادت كنند و بنى اسرائيل معصيّت نمايند ، باز بنى اسرائيل محبوبترند . بالجمله ، سعادت در عبادت نيست ، بلكه در فرزند يعقوب بودن است . و نزد نصارى هم كشته شدن خدا موجب نجات است نه عمل بنده . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 73 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 65 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 2 ، ص 251 .