مصلحت الهى اين بود [ كه ] انسان مختار باشد تا دقائق علوم و اسرار كون را بتواند گشود . « 1 »
مؤلف : در خبر است كه مردى با امير المؤمنين على عليه السّلام در حرب صفّين بود ، او را گفت : يا امير المؤمنين ! أخبرنا عن مسيرنا إلى الشام ، أكان بقضاء من اللّه و قدره ؛ خبر ده ما را از رفتن ما به شام قضا و قدر خداى بود يا نه ؟ گفت : « و اللّه ! ما هبطنا واديا و لا علونا تلعه و لا وطينا موطئا ، إلّا بقضاء من اللّه و قدره » ؛ گفت : به خداى قسم ! هيچ بلندى بر نشديم و هيچ نشيب فرود نيامديم و پاى بر هيچجاى ننهاديم ، الّا به قضا و قدر خدا .
علّامه شعرانى : حاصل جواب امير المؤمنين عليه السّلام آن است كه علم خداوند - تبارك و تعالى - و قضا و قدر و أمر او الزام و اجبار نمىآورد كه قدرت را از بنده سلب كند و او مستحقّ ثواب و عقاب نشود ، چنانكه ما علم داريم .
ملحد گرسنه در خانه خالى و طعام * عقل باور نكند كز رمضان انديشد
با اينكه يقين داريم فلان ملحد روزه نمىگيرد ، او را مجبور نكرديم . « 2 »
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ
. « 3 »
مؤلف : و آيت به اجماع مخصوص است ؛ براى آنكه خلاف نيست از ميان امّت كه شفاعت خواهد بودن ما را با اصحاب وعيد .
علّامه شعرانى : اصحاب وعيد آنهايند كه مردم را بيش از آنكه بايد ، از قهر خدا مىترسانند و پندارند اگر اميد به شفاعت باشد ، مردم در معصيّت جرىّ مىشوند و بعضى دشمنان اهل بيت رسول عليه السّلام منكر شفاعت مىشوند ؛ براى آنكه اين سبب تعظيم قبور و آثار آنهاست و البتّه شفاعت نزد خدا به معنى غلبهء ارادهء شفاعتكننده بر
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 314 .
( 2 ) . همان ، ص 315 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 254 .