و « زبره » ، پارهء بزرگ بوذ . و جمعش « زبر » بوذ . و « ايتونى » بوصل جيآنى باشذ ؛ يعنى : بياييذ با آن نزد من . جار حذف كرد . « 1 »
حَتَّى إِذا ساوى :
زبر حديد حاضر كردند ، عمله را بضد آن امر فرموذ .
بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ :
ميان دو جانب كوه . و ميان اين دو كوه ، صذ فرسنگ بوذ . چون بناء ردم آغاز نهاذ ، اساس حفر آن به آب رسانيذ . پس طول آن پنجاه فرسنگ و عرضش ميلى بنياذ نهاذ ، و حشوش سنگ بوذ ، و گلش مس گذاخته ، تا آن را مساوي صدفين برآورد . از آن منعدل است از ديگرى ، زيرا كه از « صدف » است ؛ يعنى : ميل كرد . و قراة سهگانه لغاتست .
قالَ انْفُخُوا :
ذو القرنين عمله را گفت : كورها بدميذ . و روا بوذ كه در آهن دميذ . « 2 »
حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً :
آهن كه در وى ميدميذ ، چون آتش كنيذ بگرمى .
قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً :
گفت به من آريذ مس گذاخته ، تا فروريزم به آن ، هم چون فروريختن آب .
و « قطرا » منصوبست بافرغ ، « 3 » زيرا كه اقرب عاملين است . و جايز بوذ كه
هامش
( 1 ) - مجمع 6 / 493 .
( 2 ) - طبرى 16 / 13 - 16 ، ابو الفتوح 7 / 381 .
( 3 ) - كشاف 2 / 746 .