« أَمْثالِها » ،
مراد مجانبت است ؛ چنانك گوييى : « من احسن احسن اليه » ؛ يعنى : هركس كه نيكوييى كند ، با وي نيكوييى كنند . « 1 »
سوال : چرا عشر را بمونث راند ؟
جواب : زيرا كه امثال را مضاف مؤنث ساخت . « 2 »
و گفتهاند : تقديرش چنين است : « فله عشر حسنات أمثالها » « 3 »
مصنف گويذ : هرچه مومن بواسطهء آن به حضرت خذاي - تعالى - تقرب جويذ ، « حسنه » است . و هرچه بسبب آن از حضرت خذاي - تعالى - دور شوذ ، « سيئه » است . و مراد از
« أَمْثالِها »
آنست كه در حال حسنه راحت رسان بوذ ، و در حال سيئه رنج .
وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ؛
يعنى : از حسنات ايشان ، هيچ نقصان نكنند و در سيئات ، هيچ نيفزايند .
قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ :
« 4 »
بگو اى محمد ! دلالت كرد و بنموذ پروردگار من [ 62 - پ ] مرا راهي راست كه هيچ خوف و ضلالت در آن نيست ؛ يعنى : دين ابرهيم - عليه السلم .
هامش
( 1 ) - يعنى : منظور از امثال اين نيست كه در عدد اين ده تا مثل آن يكى است بلكه يعنى مثل آنست در نيكويى . مجمع 4 / 602 ، تبيان 4 / 331 .
( 2 ) - امثال كه مذكر است از « هاء » كه مؤنث بخاطر اضافه شدن كسب تأنيث كرده ( مغنى اللبيب ، باب چهارم الاشياء التى تكسب الاسم بالاضافه ) كشاف : عطف به محل گفته و عطف بر معنى غير عطف بر محل است و در غير قرآن به او عطف به توهم گويند .
( 3 ) - طبرى 12 / 281 ، تبيان 4 / 330 ، مجمع 4 / 601 ، رازى 5 / 105 .
( 4 ) - انعام / 161 .