به خدمت رسول آمذند . گفتند :
يا رسول اللّه ! ما قومىايم كه صيد بسگ مىكنيم . بعضى مىبينيم كه مىگيرذ و مىكشذ ، و بعضى نمىبينيم كه چون مىكشذ . و خذاى - تعالى - مرده حرام فرموذه است . ازين صيد كه سگان ما مىكنند ، كذام حلالست بر ما ؟ خذاي - تعالى - اين آيت فرستاد . « 1 »
قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ :
بگو اى محمد ! كه حلال كردند بر شما حلال .
و گفتهاند : هرچيز كه در آن لذتى هست ، زيرا كه در حرام لذت نبوذ . و اين از صورت بعيد است ، اما از روي معنى راستست . « 2 »
وَ ما عَلَّمْتُمْ :
و آنچه آموخته باشيد او را صيادي ،
مِنَ الْجَوارِحِ :
هامش
- زيد الخيل ، و از طايفه طىّ است . وى از دليران دورهء جاهليت بود و بدانجهت كه اسبان فراوان داشت ، او را « زيد الخيل » لقب دادهاند . حضرت رسول ، او را « زيد الخير » ملقب فرمود . ( دهخدا ) .
صاحب مجمع البيان نيز او را از طائفه طى با همين لقب ياد كرده است .
( مجمع البيان 3 / 248 )
( 1 ) - تفسير رازى 4 / 115 . مجمع البيان 3 / 248 .
( 2 ) - تبيان 3 / 439 ، تفسير رازى 4 / 110 . مجمع البيان 3 / 249 ، صافى 2 / 10 .
تفسير بيضاوى 1 / 262 . البته فقط در تفاسير اشاره شده است كه ما سيتلذ الطبع ، طيب است .