ده سال آن افزونى بود از تو ،
وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ
و نمىخواهم كه دشوار كنم بر تو .
سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ
هرآينه بيايى مرا اگر خداى تعالى بخواهد از نيك مردان ، يعنى از شرط وفاكنندگان ، و زيادتى ناجويندگان .
( 27 )
قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ
گفت آن ميان من و تو است راست به راست ، هر كدام مدت كه « 1 » كار كردم زيادت از آن طلب كردن نه رواست ،
وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ
و خداى تعالى بر آنچه « 2 » مىگوييم گواست . ( 28 )
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
چون بسربرد موسى مدت اجارت
وَ سارَ بِأَهْلِهِ
و روى به مصر آورد با كسهاى خويش و در آمدشان شب « 3 » با ظلمت ؛
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
ديد از كرانهء طور ، آتشى از دور .
قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً
گفت مر آن كسان « 4 » خويش را كه درنگ كنيت چه من آتشى ديدم
لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ
بود كه من بيارمتان خبر را چون آنجا رسيدم ، و كسى يافتم و پرسيدم ؛
أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
يا شعلهاى از آتش به دست آرم ، تا گرم شويت به وى چون بيارم . ( 29 )
فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ
و چون آمد ندايى شنيد از منادى ، از روى دست راست وادى ؛ در آن جايگاه با بركت ، از آن درخت با نزهت :
أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
يا موسى بن عمران ، منم خداى پروردگار عالميان . ( 30 )
هامش
( 1 ) - ن و ت : « كه » ندارد .
( 2 ) - ن : آنج .
( 3 ) - ن و ت : در آمد شبى .
( 4 ) - ن : مر كسان .