إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
و اگر دفع نكنى از من كيد ايشان بگرايم به ايشان و باشم از آنها كه جاهلانند . ( 33 )
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ
اجابت كرد وى را « 1 » پروردگار وى
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
و بگردانيد از وى كيد كوشندگان به تباهى در كار وى ؛
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
چه وى است شنوندهء گفتار ، و دانندهء اسرار . ( 34 )
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ
باز راى افتادشان بعد ديدن نشانيهاى صدق و صيانت وى ،
لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
كه به زندان كنندش « 2 » مدتى تا گسسته شود اين حديث تهمت وى . ( 35 )
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ
و درآمدند با وى در زندان دو جوان يكى طبّاخ ملك و نام وى شرهابقم ، و ديگرى ساقى ملك و نام وى شرهاسكم « 3 »
قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً
گفت يكى از ايشان يعنى ساقى كه من در خواب ديدم ، كه از انگور مى مىكردم ،
وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً
و گفت آن ديگرى يعنى طبّاخ كه من در « 4 » خواب ديدم ، كه سلّهاى از نان « 5 » بر سر نهاده بودم و مىبردم
تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ
و مرغان از نانها « 6 » مىبردند ، و مىخوردند
نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
خبر ده ما را از تعبير آن ، چه ما مىبينيم ترا از نيكو دانندگان و نيكويىكنندگان . ( 36 )
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما
گفت نرسد به شما طعام كه خواهيت خوردن ، الّا خبر دهمتان كه چه مىآرندتان پيش از آوردن ،
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
اين بدان دانم كه مرا دانا گردانيد « 7 » خداوند عزّ و جلّ به فضل
هامش
( 1 ) - ن : ورا .
( 2 ) - اصل : كندش .
( 3 ) - در ن و ت : « شرهايقم » و « شرهاسكم » .
( 4 ) - ن : « در » ندارد .
( 5 ) - ن : سلههاى نان .
( 6 ) - ن : آن نانها .
( 7 ) - ن : دانا كرد .