لوط مجادلت ، كه چگونه هلاك كنيتشان و لوط پيامبر در ميان آن طبقت . ( 74 )
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
ابراهيم بردبار بود ، و با آه و نالهء زار بود ، و بازگردنده در همه حالها به آفريدگار بود . ( 75 )
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا
اى ابراهيم روى از اين بگردان « 1 » ، و اين جدال به جاى مان ،
إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ
چه آمد فرمان خداى تو به عذاب ايشان ،
وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ
و هرآينه آمدنى است به ايشان ، عذابى كه [ آن را ] رد كردن نتوان .
( 76 )
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً
و چون آمدند آن فرشتگان « 2 » ماسوى لوط پيامبر به فرمان ،
سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
غمگين شد و تنگدل « 3 » به آمدن ايشان
وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ
و گفت اين روزى است با شدّت ، و با فزع و با هيبت . ( 77 )
وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ
و آمدند به وى قوم وى و مىشتافتند ، چون خبر آمدن مهمانان يافتند ،
وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ
و پيش از اين كنندگان كار بد بودند ، و دم دارندگان كودكان امرد بودند .
قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ
گفت اى قوم من اينك دختران من ، و دختران متابعان من ؛ به زنى دهمتان اگر بخواهيت ، به شرط آن كه مسلمان شويت ، و اين مر « 4 » شما را بهتر چه پاكند و حلالند ، و بىوزر و بىوبالند « 5 » ؛
فَاتَّقُوا اللَّهَ
از خداى تعالى بترسيد
وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي
و مرا به روى مهمانان « 6 » من خجل مكنيت
أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
ا نيست در ميان شما مردى به راه « 7 » راست ، كه بازداردىتان « 8 » از اين قصد بد كه در شماست . ( 78 )
هامش
( 1 ) - ن : روى برگردان .
( 2 ) - ن و ت : فريشتگان .
( 3 ) - ن : تنگدل شد .
( 4 ) - ن : « مر » ندارد .
( 5 ) - ن : « بى » ندارد .
( 6 ) - ن : مهمانانم .
( 7 ) - ن : بر راه .
( 8 ) - ن : بازداردتان .