به جان بوزى دلم را شادمان كن ( ص 450 ) * ديرست كه تا دل قوامى
از زلف تو ساختست جان بوز
( ديوان قوامى ، ص 55 )
مصدر بوختن و بوزنيدن و برخى از برگرفتهها از اين مصدر ، چون بوزش و بوزيد ( - رها ) در نوشتههاى پهلوى به كار رفته است . بنگريد به : واژهنامهء مينوى خرد ، ص 80 واژهنامهء گزيدههاى زاد اسپرم ، ص 122 واژهنامهء بندهش ، ص 104 .