تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 41

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤١
واژهء آوادگ در نوشته‌هاى پهلوى به همين معنى است ( زند بهمن يسن ص 95 ) پاسش : اين واژه در تفسير كشف الاسرار به صورت تاشش ضبط شده است : و فرو بارانيديم به ايشان سنگهاى سخت در ديدار گل و در تاشش سنگ ( كشف ، ج 4 ، ص 421 ) پاسيدن در نوشته‌هاى فارسى به چند معنى به كار رفته است : 1 . پاسيدن و پاييدن و پادن ، زير نظر داشتن ، مراقبت كردن و در معنى گسترده‌تر آن يعنى رصد كردن براى ستارگان . 2 . پاسيدن در معنى مباشرت كردن و مباضعه كه مىتواند توسّعى از همان معنى لمس كردن و مسّ باشد . 3 . پاسيدن به معنى پسودن و پسائيدن و ساويدن و پرماسيدن و مسح . واژهء پاسش در اين ترجمه تفسير از همين معنى اخير مىتواند باشد . فوژاى جستن و فوژاى خواستن به گمان من اين واژه از مصدر بوختن - بختن به معنى پناه گرفتن و پناه خواستن است كه ب آغازين آن به ف دگرگون شده است و اين دگرگونى آوايى در اين گونهء زبانى و برخى از گونه‌هاى ديگر ديده مىشود . فوژاى يا فوژايى جستن و خواستن در نوشته‌هاى فارسى در دسترس ديده نشد اما در متون فارسى پسوند وارهء فعلى جان بوز را در چند جاى ديده‌ايم . شايد قديم‌ترين كاربرد واژهء جان بوز را بتوان در اين شعر رودكى سراغ داد كه گفت :
از ان جان بوز لختى خون رز ده * سپرده زير پاى اند سپارا
( لغت فرس ، شاهد واژهء سپار ) در ويس و رامين مىخوانيم :
كنون از من همى جان بوز خواهى * به دى مه در همى نوروز خواهى ( ص 453 )
به مشتى كاه او را ميهمان كن