تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 45

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٥
و نه بقا . ( يونس / 77 ، متن ص 133 ) پرديوكن : و پرديوكن به نماند هر جا كه پديد آيد . ( كشف - ج 6 - ص 139 ) پرديو : بيوكند موسى عصا خويش . . . تا كه فرو برد تيز آنچه ايشان ساختند [ از پرديو ] . ( كشف - ج 7 - ص 96 ) پنافتن :
لِيُثْبِتُوكَ
؛ . . . ترا بر بندند بر اشترى و در باديه گذارند يا در خانه پناوند . ( انفال / 30 ، متن ص 20 ) :
وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ
؛ مىگيريد و مىپناويد و ايشانرا مىنشينيد . ( توبه / 5 ، متن ص 41 ) : و هر جا كه يابيد ايشانرا و مىگيريد و مىپناويد . ( كشف - ج 4 - ص 88 ) : و ذوق بند نفس برو نهاد و در حصارش پنافت . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد اللّه انصارى ص 166 ) جذاز :
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ
؛ بر چه مىدارند ما را چشم بر چيزى مىداريد كه رسد به ما جذاز يك از دو نيكوئى با يارى از اللّه . ( توبه / 52 ، متن ص 61 ) :
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ
؛ و بر چه اعتماد مىكنند جذاز پنداره پى مىبرند . ( يونس / 66 ، متن ص 130 ) :
وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ
؛ و نيست اين باز خواندن كافران كه جذاز خداى مىخوانند ( رعد / 14 ، متن ص 226 ) جذ : هركه اللّه ياد كند در حقيقت صفت وى جذ گردد . ( طبقات الصوفيه ص 305 ) جذازين : در قرآن جذازين هست ازين لفظ و دران دلالت نيست . ( انفال / 66 ، متن ص 34 ) جذز : تا خداوند او دانيد و جذز ويرا كس توان آنچ او تواند ندارد . ( يونس / 5 ، متن ص 104 ) جذازو :
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
؛ شعيب گفت اى قوم خداى پرستيد كه نيست شما را خداى جذازو . ( هود / 84 ، متن ص 172 ) جذز : از حقّ او را جذز دورى نيفزايد . ( كشف ج 4 - ص 441 )
بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 45 | مؤلف مجهول / سيد مرتضى آية الله زاده شيرازى