است كه گرودهنده را از سرپناه او محروم نكند و او را از سايه سرش بيرونش نكند يعنى خانهاش را نفروشد و صبر كند تا از راه ديگر براى او وسيله اداى دين او فراهم گردد .
احكام ضامن شدن
ضمان آن است كه شخصى از طرف ديگرى به عهده بگيرد كه مالى را كه بر ذمه آن ديگرى ثابت است بدهد بنابراين اگر مال فعلًا بر عهدهء او نيست ضمانت آن صحيح نيست پس نفقه خويشان مثل پدر و فرزند كه فعلًا در ذمه ثابت نيست ضامن شدن براى آن صحيح نيست و همچنين نفقه روزهاى آينده زن شخص هم ضمانت براى آن صحيح نيست ولى نفقه گذشته زن ضمانت آن صحيح است .
مسأله 2319 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد ضامن شدن او در صورتى صحيح است كه به هر لفظى اگر چه عربى نباشد و يا فعلى مثل امضا كردن پشت چك و يا روى آن به طلبكار بفهماند كه من ضامن شدهام طلب تو را بدهم ، و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست اگر چه بر اين مطلب ادعاى اجماع شده است و لكن خالى از اشكال نيست خصوصاً در بعضى موارد كه موجب اهانت و يا منت كشيدن بدهكار است و مردم بر مال و جان و آنچه متعلق به آنهاست مسلطند و كسى را حق در تصرف در اين محدوده نيست مگر با رضايت ايشان و در بعضى موارد مثل اينكه بدهكار مرده باشد رضاى او يا موضوع ندارد و يا حاصل است .
مسأله 2320 - ضامن و طلبكار بايد مكلف و عاقل باشند و كسى هم آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند و همچنين نبايد ممنوع از تصرف در مال خود باشند مثل كسى كه حكم به مفلس بودن او شده است ولى اين شرطها در بدهكار نيست مثلًا اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه را بدهد صحيح است ، ولى در بعضى موارد بدون اذن و رضايت ولى شرعى آنها خالى از اشكال نيست همين طور كه در مسأله قبل گذشت .
مسأله 2321 - هرگاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد ، مثلًا بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من مىدهم صحت ضمان خالى از قوت نيست و مطابق احتياط