كارل مىگويد : « 1 » فقدان نيايش در ميان ملّتى ، برابر است با سقوط حتمى آن ملّت ؛ ] زيرا [ مثل اين است كه هنگام نيايش ، خدا به انسان گوش مىدهد و به او جواب مىگويد . « 2 »
آثار نيايش واهى و خيالى نيست ( يعنى قاطعيت و حتميت دارد ) ؛ احساس عرفانى جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزهى اصلى است ؛ « 3 » اين احساس جزء بسيار مهمّى از هستى خود ما است كه ما اجازه دادهايم تضعيف گردد و غالباً به كلّى نابود گردد .
نيايش در روح و جسم ما تأثير مىگذارد ، اين تأثير به كيفيت ، شدّت و تواتر نيايش بستگى دارد ؛ در چهرهى كسانى كه به نيايش مىپردازند تا حدودى حسّ وظيفهشناسى ، كمى حسد و شرارت ، و تا اندازهاى حسّ نيكى و خير خواهى نسبت به ديگران خوانده مىشود .
باز گويد : « 4 » نيايش هنگامى كه مداوم و پر شور باشد و حرارت داشته باشد تأثيرش بيشتر و آشكارتر است .
هامش
( 1 ) . ترجمهى مقالهى نيايش ، ص 15 .
( 2 ) . اين عبارت مضمون احاديثى است كه در مورد نيايش از اهل بيت عصمت رسيده : «
يا من لايبرمه الحاح الملحّين ؛ من وجد شيئاً وجدّ وجد و من قرع بابا ولجّ ولج » .گفت پيغمبر كه گر كوبى درى * عاقبت زان در برون آيد سرىو در سوره بقره / 186 « و إذا سئلك عبادى فانّى قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان » ؛ « و هنگامى كه بندگان من ، از تو دربارهى من سوال كنند ، ( بگو : ) من نزديكم ! دعاى دعا كننده را ، به هنگامى كه مرا مىخواند ، پاسخ مىگويم ! »
( 3 ) . از اين جهت است كه حتّى ماديين هم در موقع بيچارگى كه انسان دستش از همه جا كوتاه مىشود ، رو به خدا مىآورند .
( 4 ) . ترجمهى مقالهى نيايش ، ص 20 .