بلى ، بايد معيار را شناخت . اگر معيار اصيل در شناخت فقير و غنى دنيا باشد ، صاحب درهم و دينار غنى و فاقد آن فقير است . امّا اگر دانستيم كه انسان براى دنيا آفريده نشده است ، بلكه هدف از خلقت انسان وصال او به قرب الهى مىباشد ، فقير را كسى گويند كه به اين مهم جاهل بوده و آنكس كه راه را شناخته و در آن قدم برداشته غنى خواهد بود .
بر همين اساس است كه حضرت امير عليه السلام جهل را نهايت فقر معين نموده است و مىفرمايد :
« لا فَقْرَ كالجَهْلِ »
و
« اكْبَرُ الْفَقْرِ الْحُمْقُ » « 1 »
در همين راستا امام باقر عليه السلام مالكيت بر نفس را معيار غنا و عدم مالكيت بر آن را محك فقر معرفى مىفرمايد :
« لافَقْرَ كَفَقْرِ الْقَلْبِ وَ لاغِنى كَغِنَى النَّفْسِ » « 2 »
بهشت براى انسان هدف نيست امّا علامت رسيدن به هدف است . و لذا هر عملى موجب رسيدن انسان به آن شود ثروت محسوب مىشود و هرچه كه انسان را از آن دور سازد فقر مىباشد .
قال على عليه السلام :
« ما خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ ، وَ كُلٌّ نَعيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلاءٍ دُونَ النَّارِ عافِيَةٌ » « 3 »
هامش
( 1 ) - فقرى چون نادانى نيست ، بالاترين فقرها احمقى مىباشد . ( نهج البلاغه به ترتيب حكمت 37 و 51 بر طبق فيض و حكمت 38 و 54 بر طبق صبحى ) .
( 2 ) - فقرى چون فقر قلب ( عدم كنترل نفس ) و ثروتى چون غناى نفس ( كنترل نفس ) نيست . ( بحار الانوار - جلد 78 - صفحه 165 ) .
( 3 ) - آن خوبى كه جهنم را در پى داشته باشد خوبى نيست و آن بدى كه بهشت را به دنبال داشته باشد بدى نيست ، هر نعمتى در برابر بهشت حقير و هر بلائى در مقابل جهنم اندك است . ( نهج البلاغه - حكمت 380 به ترتيب فيض و 387 به ترتيب صبحى ) .