تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
درخواست مىگشود ، زمزمه‌اى مىكرد و از خدا عاجزانه اجازه وصال مىخواست . خدا دعايش را به اجابت رساند و گاه وصال رسيد و روح او سريع‌تر از مركبش ، لباس احرام كوى دوست به تن كرد و به‌سوى خانه معبود پركشيد . سپس به سوى مدينه شتافت . آمدنش به « مدينه » ، بر اعتقاداتش بسيار افزود . چون همه‌ى دانسته‌هاى خود را در تاريخ اسلام ، در « مدينةالنبى » به چشم ديد . اما در طول اين سفر خاطره‌انگيز ، گاه غبار آه و افسوس از پيشانى چروك خورده‌اش نمايان مىشد . مىشنيد صداى جارچيان پرمدعا را كه دست كشيدن به پرده‌ى خانه‌ى خدا و هر نگاه و اشاره‌اى به قبور بزرگان دين خدا را شرك مىشمردند . آرى ! مدعيان خدمت به حجاج ، شيعه و سنت را مشرك مىخواندند و برخى اعمال عبادى آنان را كفر مىشمردند . در حيرتى عميق فرو رفته‌بود ، از اينكه اينان چه آيينى دارند ، مسلمانند و مسلمانان ديگر را به باد تمسخر مىگيرند ؟ ! انسانند و انسان‌ها را . . . اينان كه اسلام را در بلنداى موى صورت خلاصه كرده‌اند ، كيانند كه « مكه » و « مدينه » را كه معبد عاشقان و آرزوى همگان است ، بر كام تشنگان اين ديار تلخ مىنمايند ؟ ! چرا تنها خويش را حقّ مىدانند و باقى را همه در گمراهى مىشمارند ؟ ! اينان به غير از عقايد خودبافته ، به كدام آيه‌ى قرآن ايمان آورده‌اند ؟ مگر نه اين است كه قرآن به صراحت مىفرمايد : به كسىكه ادعاى اسلام دارد ، اتهام كفر و شرك زده نشود .
« . . . وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً . . . » .
« 1 »
هامش
( 1 ) - ( نساء - 94 ) . . . . . . . . . . . . . . . به كسى كه اظهار اسلام مىكند ، نگوييد مسلمان نيستى . . .