بسر مىبرد .
اما وقتى سطح زندگى مردم بالا آمد ، برترين مردم نيكوكارانند ، مؤمنانند ، مسلمانانند نه تبهكاران و منافقان و كافران . به خدا سوگند از روزى كه نيك و بد را شناختهام ، صبح و شامى نگذشته كه حقّى از مردم در اموالم باشد و مالى نيست كه بر خلاف دستور پروردگارم صرف كرده باشم .
سفيان قانع شد و رفت ولى روز ديگر با گروهى از تبار خودش بازگشت ، آنها گفتند : سفيان دلايلى براى عقيدهاش نياورد و ما با دليل آمدهايم ، امام فرمود : دلايل شما چيست ؟
آنها گفتند : قرآن مىفرمايد : اموال خود را انفاق كردند در حالى كه بدان نيازمند بودند ، مىفرمايد : غذاى خود را به مسكين و يتيم و اسير خورانيدند . يكى از آنها جهالت را به آخر رسانيد و گفت : شما مىگوئيد : از اموال مردم چيزى سهم ماست تا خودتان بهترين را استفاده كنيد ! !
امام فرمود : بيهودهها را وانهيد ، آيا شما ناسخ و منسوخ قرآن را متوجه هستيد ؟
محكم و متشابه قرآن را مىدانيد ؟ گفتند : چيزى و نه همهاش را مىدانيم .
امام عليه السلام فرمود : اين گرفتارى از همين جا و نيز از جهالت شما به احاديث نبوى ، براى شما پيش آمده است .
سپس فرمودند : آياتى كه در ايثار و اطعام خوانديد صحيح است ولى در پى آن خداوند دستور فرمود كه : برخود و عائلهء خود زيان نرسانند ، در ميان عائله چهبسا افراد ضعيفى هستند .
پيامبر خدا به كسى كه چيزى آورده بود تا انفاق كند فرمود : به پدر و مادرش ، سپس خود و عيالش ، سپس برادران مؤمن ، آنگاه همسايگانش و در نهايت كارهاى عام المنفعه بدهد .
و نيز در مورد كسى كه همهء اموال خود را قبل از مرگ بخشيد ، فرمود : اگر
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: على غضنفرى
ص٣١١