و تدبر بسنده كرده و هر آنچه دين در آن لفظ صريح و روشن ندارد ، بدعت مىشمارد . اين عده علائم وحدانيت الهى را سنبل شرك مىخوانند . دايرهء شرك در اين عقيده چنان وسيع است كه خواسته يا ناخواسته اعمال و سخنان خودشان را هم در بر مىگيرد .
از قرن دوم هجرى ، كه نشر علوم اسلامى رواج يافت ، عدهاى با الهام از اصحاب صُفَّهّ « 1 » گوشهء عزلت گزيدند و از مظاهر دنيوى جداى و خود را به زهد و تقوا به مردم معرفى كردند .
اينان لباسهاى خشن مىپوشيدند ، از محلّلات الهى استفاده نمىبردند و رياضتى را بر خود هموار مىساختند . و البته صوفيان خود را به آن زمان متصل مىداند .
به هر حال در تمام آئينهاى گذشته كه مورد اقبال مردم قرار گرفتهاند ، عدهاى بودهاند كه با پس و پيش افتادن خواستهاند خود را از جماعت خارج كنند تا مورد توجه قرار گرفته و اهداف پليدشان را عملى سازند .
دو گروهى كه در اين مبحث مورد بررسى قرار مىگيرند ، تصوف و وهابيت هستند .
وحدت جامعه اسلامى
اساس تفرقه در دين شيطانى است و دين واحد و شريعت واحده كما اينكه در بيان حضرت امير عليه السلام گذشت امكان تفرقه ندارد و لذا وجود روشهاى متعدد و فرقههاى گوناگون نشان دهنده اين است كه جز يكى از آنها راه باطل جستهاند و يا
هامش
( 1 ) - اصحاب صفّه ، عدهاى از غريبان مدينه در صدر اسلامند كه منزلى نداشتند و پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله آنهارا در ايوان مسجد جاى دادند و مؤمنان آنها را مهمان مىنمودند تا بتدريج كار آنها اصلاح شد . اين عده را به اعتبار مكانشان ، اصحاب صفّه گويند .