فرقههاى خرافى ( تصوف و وهابيت )
قال على عليه السلام :
« الا وَ انَّ شَرائِعَ الدّينِ واحِدَةٌ وَ سُبُلَهُ قاصِدَةٌ ، مَنْ اخَذَ بِها لَحِقَ وَ غَنِمَ وَ مَنْ وَقَفَ عَنْها ضَلَّ و نَدِمَ » « 1 »
با اندك دقتى در آئينهاى بشر ديروز و امروز در مىيابيم كه در كنار هر عقيدهاى ، عدهاى كاسهء داغتر از آش شده و با دقت هاى موشكافانه در قوانين آنان و يا توجه به ظواهر آنها ، كانون جديدى خلق نموده و عدهاى را در زير پرچم خود جمع كردهاند .
در بين آئينهاى هندو ، مرتاضان هندى دورههاى رياضت چندين ساله را بر خود هموار مىسازند ، اينان معتقدند اتحاد انسان با خدا از طريق رياضت ممكن است .
گنوس در آئين مسيحيت ، معتقد به وحدت وجودند و تمام موجودات را تراوشهائى از وجود واقعى و اصيل مىشمرند . وجود در اعتبارات آنها داراى قوس صعود و درك و كشف و شهود و نيز قوس نزول يعنى عالم ماده است .
وهابيت در مذهب حنبلى از فرق اهل تسنن نيز به حفظ ظواهر و دورى از تعقل
هامش
( 1 ) - بدانيد قوانين دين يكى است و راههاى آن سهل و مستقيم و نزديك است . كسى كه از آن راه برود بقافلهء حقّ ملحق مىشود و به غنيمت مىرسد . و هركس از آن باز ايستد گمراه و پشيمان مىگردد . ( نهج البلاغه - خطبه 116 به ترتيب فيض و 120 به ترتيب صبحى ) .