فتنه
قال على عليه السلام :
« كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ الَّلبُونِ لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبُ وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبُ » « 1 »
فتنه در كلام عرب به معناى ابتلاء و امتحان است و در ريشهء آن آزمايش براى تعيين ماهيت چيزى نهفته شده است . ولى در اصطلاح فتنه به آشوب و غوغائى گويند كه راه گريز از آن سخت و براى برخى محال باشد . عرب در مورد چنين فتنهاى مثلى دارد و آن عبارت است از « فِتْنَةٌ عَمْياءَ صَحَّاءَ » يعنى فتنهاى كه انسانهاى واقع شده در آن كوروكر شده و راه را از چاه تشخيص نمىدهند .
يكى از گناهان بزرگ ، فتنهگرى بين مؤمنان است . اين معصيت كه گاه در محدودهاى كوچك چون خانواده و يا در سطح وسيعى از اجتماع به وقوع مىپيوندد ، از تركيب چندين گناه چون غيبت ، تهمت ، دروغ ، تجسس ، سلب امنيت و . . . . . . . . . . . . . . . بوجود مىآيد .
فتنهگر براى بهثمر نشستن فتنهاش ، در گفتار و كردار ديگران تجسس مىنمايد ، ناديدهها و ناشنيدهها را بر ديدهها و شنيدهها اضافه كرده و از كاهى ، كوهى ساخته و
هامش
( 1 ) - در فتنهها ، چون شتر كمتر از دوساله ( ابن لبون ) باش نه پشتى دارد كه سوارش شوند و نه شيرى دارد كه بدوشند . ( نهج البلاغه - حكمت 1 ) .