تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ديگر ، وجود اين همه خدم و حشم ، افتخار همسرى پادشاه ، خوان الوان ، زيور آلات و خزينه‌هاى گران و . . . هيچ چيز ديگر در نظرش ذره‌اى ارزش نداشت . و همه را فداى يك كام از يوسف مىكرد . قرآن كريم عشق زن عزيز را با عبارت
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
بيان مىدارد ، اين عبارت هر چند كلام زنان شهر در مورد زليخا است ولى بهر حال حكايت از مالامال بودن قلب او از عشق يوسف مىكند . « شغف » به‌معناى گره بالاى قلب يا پوستهء نازك قلب است كه چون غلافى تمام قلب را در برگرفته است . اين عشق آتشين او را رسوا ساخت و ماجراى آن در تمام شهر پيچيد و نقل محافل زنان شد .
« وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
« 1 »

2 - آزار معشوق

عشق ، معشوق را نيز آزار مىدهد و معشوق حتى اگر متمايل به عاشق نباشد ، از چنگال تيرهاى عشق مصون نخواهد ماند ، و عرض و آبرو و حتى جانش در معرض آزار واقع مىشود . امام رضا عليه السلام مىفرمايد : « سجان » به يوسف گفت : من تو را دوست دارم . يوسف در جواب فرمود : هرچه ديدم از دوستى بود ، و ستمى كه از دوستى ديدم از چيزى نديدم ، ( يوسف بعد از مرگ مادرش نزد عمه‌اش مىزيست و او سخت به يوسف علاقمند بود وقتى يعقوب خواست فرزندش را نزد خود آورد ، شال يادگارى اسحاق را به كمر يوسف بست و صداى وا دزد ! بلند نمود و يوسف را دزد خواند تا
هامش
( 1 ) - ( يوسف - 30 ) جمعى زنان شهر گفتند : همسر عزيز ، غلام جوانش را به‌سوى خود ميخواند ، عشق اين غلام در اعماق نفسش نفوذ كرده است ، ما او را در گمراهى آشكار مىبينيم .