بىبند و بار است . البته حيوانات را در اين اتحاد و يكرنگى ظاهر و باطن ، اختيارى نيست و آنها به همين شكل آفريده شدهاند .
ولى از آنجا كه آدمى موجودى نسبتاً مختار است ، همين وصف در او باعث گشته ، گاهى ظاهر و باطن وى دو مقولهء كاملًا از هم جدا باشند ، تا او با اختيار خود آنها را هماهنگ كند و به يك شكل درآورد و يا مختلف نمايد .
در آيهاى كه گذشت خداوند خطاب به كسانى كه آيات خدا را تكذيب كرده و بيراهه مىروند ، مىفرمايد : آيا آنها به سرنوشت اقوام پيشين كه شهرها و آبادىهايشان نابود و خود هلاك شدند ، نمىنگرند و به آثار برجامانده از آنها چشم نمىدوزند ، تا چشم دل و گوش قلب آنها باز شود و حقايق را مشاهده نمايند و در پس ويرانهها ، واقعيات را بنگرند و بشنوند و عبرت گيرند .
اين آيه سپس به اين مهم مىپردازد كه ميان چشم ظاهر و باطن فرق است . و چه بسيارند كه چشم بينا دارند ولى توان ديد آنها محدود به ظواهر است و در دايرهء اين بينائى جز محسوسات قرار نمىگيرد ، چشم دل اين انسانها كور گشته و آنان از واقعيات بىخبرند .
در اين مقوله به توضيح اين مطلب پرداخته و بحثى مختصر از تفاوت سيرت و صورت را در انسان مطرح مىنمائيم .
اهميت سريره
صورت ، خاص جهان ماده و زمان محدود آنست و لذا اهميت آن با سيرت كه حد زمانى ندارد و هيچ محدوديتى در او نيست قابل قياس نيست .
هرچند گوش و چشم ظاهرى وسيلهاى براى ترقى و تكامل يا شقاوت و بدبختى باطن مىباشند ، امّا به هر حال وسيلهاى بيش نيستند .