صورت و سيرت
« أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها ، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ »
« 1 »
انسان را جسمى است و روحى ، روح انسان مانند جسم بر طبق نيازهايش از حواس باطنيه برخوردار است ، او نيز چشم دارد تا باطن موجود ديگرى را بنگرد ، گوش دارد كه آنچه از باطن برآمده بشنود ، قوهء دراكّه دارد تا حقيقت وقايعى كه از جسم و ادراكات خودش فراگرفته ، تحليل كند .
حيوانات ، ظاهر و باطنى هماهنگ دارند ، و ظاهر آنها حكايت از درونشان مىنمايد ، گوسفند ظاهر و باطنش گوسفند است و گرگ نيز همينطور ، گوسفند گرگنما و يا گرگ گوسفندنما در عالم حيوانات وجود ندارد .
باطن سگ درنده است ، وفادار است ، به غنى احترام و فقير را آزار مىدهد ، همين حالات در ظاهر او نيز آشكار شده است .
خوك در نهان حيوانى كثيف و پليد است ، كثافت مىخورد و در امور جنسى
هامش
( 1 ) - ( حج - 46 ) آيا آنان در زمين سير نكردند تا دلهائى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند ، يا گوشهائى كه بشنوند ، چرا كه چشمهاى ظاهرى نابينا نمىشود ، بلكه دلهاى در سينهها كور ميگردد .