تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
همچنين مردى بلا ديده را مىآورند كه به‌واسطه بلا مرتكب گناه شده است و مىگويد : خدايا شدّت بلا موجب گناهم شده است ، پس ايوب را مىآورند و مىگويند : بلاى تو بدتر بود يا اين ؟ پس چرا او مرتكب معصيت نشد ؟ « 1 » آرى هنر زيبائى در اين است كه و بال نشود . خداى متعال در حديث قدسى مورد بحث به رسولش مىفرمايد : « قُلْ يا محمَّدُ لِمَنِ افْتخَرَ بِالْوَجْهِ الْحَسَنِ : تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فيها كالِحُونَ » « 2 » گويند : روزى حضرت يوسف عليه السلام در چيز صيقلى به صورت خود مىنگريست و با خود گفت : اگر غلام بودم قيمت زيادى مىداشتم . كار حضرت به‌واسطه اين مفاخرهء محدود چنان شد كه غلام گردد و به چند درهم محدود ( بنابر برخى روايات 22 درهم ) فروخته شود ، و با اين وصف خريدار متمايل به خريد نباشد و خيال كند مغبون شده است .
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ »
« 3 »

فصاحت وبلاغت

يكى ديگر از وجوه تفاخر سخنورى است . شعراى جاهليت عرب ، شعر فصيح و بليغ خود را مايهء مباهات خود مىدانستند و گاهى قبيله‌اى به يك شاعر و حتى يك شعر وى بر ديگران فخر مىفروخت .
هامش
( 1 ) - ( فروع كافى - جلد 8 - صفحه 228 ) . ( 2 ) - اى محمد صلى الله عليه و آله به كسى كه به زيبائى خود افتخار مىكند بگو : شعله‌هاى آتش سوزان چون شمشير به صورتشان نواخته مىشود و در دوزخ چهره‌اى عبوس دارند . ( مومنون - 104 ) اصل روايت و نيز موارد آتى ، از ذيل حديث در مواعظ العدديه اخذ شده و آدرس آن گذشت . ( 3 ) - ( يوسف - 20 ) يوسف را به بهائى اندك و دراهمى محدود با بىرغبتى فروختند .