خدا و بر آدم بوده است .
عامل اصلى ترك سجدهء ابليس كبر او بود ، خبث طينت از سوئى و از طرف ديگر عباداتش و نيز مدح و تقديس ملائك او را متكبر نموده بود و خود را از همهء آنها برتر مىدانست . كبر نفسانى در ابليس مانند هر نوع معصيتى كه به شكلى بارز مىشود و گناهانى ديگر را مىآفريند ، آشكار شد ، و فرمان حق را پاسخ منفى داد .
سؤال مهمى اينجا مطرح مىشود و آن اينكه چرا آن همه عبادات ابليس ، نتوانست به كمك وى بشتابد و راه سعادت را براى او هموار نمايد و مانع سقوطش شود ؟ آيا مگر نه اين است كه حسنه بايد حسنه بيافريند كمااينكه رذيله موجب رذايل ديگر مىشود ؟
پاسخ اين سؤال واضح است . عبادات ابليس بسيار بود ، چه از نظر كمى و يا از جهت برخى كيفيات ، او تقديسهاى زياد و زيبائى مىنمود ، اما هيچكدام با بينش و اعتبار نبود ، او عاشق عبادت بود و آن را هدف مىدانست درحاليكه عبادت صحيح عبادتى است كه وسيلهء قرب الهى شود نه اينكه هدف غائى گردد .
و لذا بعد از اباى از سجده ، باز به خداوند عرضه داشت ، مرا از سجده معاف كن تا بيشتر عبادت كنم ، امّا هرگز ، او امتحان داده و مردود شده بود .
امام صادق عليه السلام مىفرمايد : ابليس بعد از اباء از اطاعت فرمان حق به خداوند عرضه داشت :
« يا رَبِّ وَعِزَّتِكَ انْ اعْفَيْتَنى مِنَ السُّجُودِ لِادَمَ لَاعْبُدَنَّكَ عِبادَةً ما عَبَدَكَ قَطُّ مِثْلُها »
ولى خداوند به او فرمود :
« انّى احِبُّ انْ اطاعَ مِنْ حَيْثُ اريدُ » « 1 »
هامش
( 1 ) - خدايا به عزّت تو سوگند ! اگر مرا از سجدهء بر آدم معاف نمائى ، چنان عبادتى از تو كنم كه احدى مثل آن تو را عبادت نكرده باشد . خدا فرمود : من دوست دارم به آنچه مىخواهم اطاعت شوم . ( بحارالانوار - جلد 63 - صفحه 250 ) .