يكى از ياران امام عليه السلام برخاست و با سخنان طولانى حضرت را بسيار ستود و اطاعت خود را از امام اعلام نمود . وى در ضمن بياناتش گفت :
« انْتَ اميرُنا وَ نَحْنُ رَعِيَّتُكَ ، بِك اخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ بِاعْزازِكَ اطْلَقَ عَبادَهُ مِنَ الغُلِّ »
حضرت پاسخ او را بيان كردند و از جمله فرمودند :
« فَلا تُثْنُوا عَلَىَّ بِجَميلِ ثَناءٍ لِاخْراجى نَفْسى الَى اللَّهِ سُبْحانَهُ وَ الَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فى حُقُوقٍ لَمْ افْرُغْ مِنْ ادائِها » « 1 »
امام باقر عليه السلام به « جابر جُعفى » مىفرمايند :
اگر تو را مدح كردند شاد مشو ، و اگر مذمت نمودند ناراحت مباش ، و در آنچه به تو گفتهاند تفكر نما ، اگر آنچه را از بديها گفتهاند در تو است ، بدان كه سقوط تو از چشم الهى هنگامى كه بر تو غضب كند ، بسيار شديدتر است از مذمت ديگران . و اگر آنچه را كه گفتهاند در تو نيست ، تو با صبرت بدون اينكه زحمتى به خود تحميل كرده باشى ، ثوابى به دست آوردهاى ، بدان كه دوست ما نيستى مگر اينكه زمانى كه تمام اهل شهر جمع شوند و بگويند تو بدترين خلايقى ، تو محزون نشوى ، و اگر بگويند تو انسان صالحى هستى ، هرگز خوشحال نگردى . خودت را به قرآن عرضه نما ، اگر در مسير قرآن هستى ، هر آنچه نهى كرده ترك كردهاى و هر آنچه امر كرده بدان راغبى ، از تخويفها و وعيدهاى آنان هراسان مباش ، شادمان باش و بشارت بر تو كه آنچه در مورد تو بگويند ، هرگز ضررى به حال تو نخواهد داشت ، ولى اگر
هامش
( 1 ) - تو امير ما هستى و ما رعيّت تو هستيم ، خداوند به وسيله تو ما را از پستى نجات داد و به عزّت و شوكت تو بندگانش را از زنجيرها رهائى بخشيد .
مرا با سخنان خويش ستايش مكنيد من مىخواهم از مسئوليتى كه بر گردن دارم خارج شوم ، و هنوز از اداء حقوقى كه خداوند و نيز شما بر عهدهء من داريد ، فارغ نشدهام . ( نهج البلاغه - خطبهء 207 به ترتيب فيض و 216 به ترتيب صبحى و بحار الانوار - جلد 77 - صفحه 353 ) .