تهمتها و افترائات ناروائى چون نسبت زنا ، دروغ ، كلاهبردارى و . . . به انبياء در كتب آسمانى گذشته ، گوشهاى از افترائات امّتها به انبياء خود مىباشد .
پيامبر مكرم اسلام نيز از اين افترائات مصون نبود ، عرب جاهلى گاهى او را مجنون مىخواند ، گاهى دروغگو مىشمرد وزمانى كه حربههاى گذشته از كار مىافتاد او را ساحر خطاب مىكرد .
« وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ »
« 1 »
« وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ . . . »
« 2 »
« إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ، فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ، ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ، ثُمَّ نَظَرَ ، ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ، ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ ، فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ، إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ »
« 3 »
اين آيات در شأن « وليد بن مغيره » نازل شد ، وى به عقل و تدبير معروف بود و او را گل سر سبد قريش « ريحانة القريش » مىخواندند .
روزى آيات سورهء غافر را از پيامبر شنيد . سپس نزد قومش آمد و گفت : اكنون از محمد ( صلى الله عليه و آله ) سخنى شنيدم كه نه شبيه سخن انسان است و نه جن . . . و به منزل رفت ، قريش به يكديگر گفتند : او دلباخته آئين اسلام شده است . ابوجهل نزد او آمد و نظر قريش را بيان كرد . وى با ابوجهل نزد مردم برگشت و گفت : شما گمان مىكنيد او ديوانه است ؟ آيا هرگز آثار جنون در وى ديدهايد ؟ فكر مىكنيد كاهن است ؟ آيا آثار
هامش
( 1 ) - ( حجر - 6 ) - كفار گفتند : اى كسى كه قرآن بر او نازل شده تو ديوانهاى .
( 2 ) - ( فاطر - 25 ) اى رسول اگر تو را تكذيب كنند ، تعجبى ندارد زيرا كسانى كه قبل از اينان بودند نيز پيامبران خود را تكذيب مىكردند .
( 3 ) - ( مدثر - 18 تا 25 ) او براى مبارزه با قرآن فكر كرد و نقشه كشيد ، مرگ بر او كه چگونه نقشه كشيد ، بازهم مرگ بر او كه چگونه نقشه كشيد ، سپس نگاهى كرد و چهره درهم كشيد وعجولانه دست به اقدام زد ، سپس پشت به حقّ نمود و كبر ورزيد ، و سرانجام گفت قرآن جز سحرى جالب نيست ، قرآن سخن بشر است .