افشا سرّ
هر چند آدمى در حفظ اسرار بسيار بكوشد ولى چه بسا رازهاى مهم از لابلاى زبان و يا از دگرگونى رنگ چهره آشكار شوند .
قال على عليه السلام :
« ما اضْمَرَ احَدٌ شيئاً الّا ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ اوْ صَفَحاتِ وَجْهِهِ » « 1 »
و هر چند مخفى شدن رازها حكمى عقلى است . و عقل انسان آشكار شدن راز را به صلاح نمىبيند و فرمان به اختفاء آن مىدهد ، امّا از آنجا كه كنترل او بر اعضاء كلى است و نمىتواند جزئيات را هميشه زير نظر داشته باشد و بخاطر توجه به كليات گاهى از جزئيات غافل مىماند ، چه بسا اسرار از لابلاى سخنان و يا از تغيير رنگ صورت هويدا شوند ، ولى بهرحال بايستى برخى اسرار آدمى همواره مخفى بماند و هيچكس از آنها آگاه نگردد ، خطاها و لغزشهاى انسان در پيشگاه خداوند از اين گونه رازهاست ، افشا اين اسرار معصيت و حرام بوده و از طرف ديگر ذلّت نفس در برابر بندهء خدا شمرده شده و چنين عملى نيز نامشروع مىباشد .
رازهاى اجتماعى را نيز نمىتوان نزد هركس بر ملا كرد زيرا ظرف حلم انسانها به يك اندازه نيست و چه بسا به محض بيان آن به سرعت شيوع يابد .
قال على عليه السلام :
« لاتُوَدِّع سِرَّكَ الّا عِنْدَ كُلِّ ثِقَةٍ » « 2 »
فرق غالب انسانها در زمان افشا اسرار ديگران است برخى سريعتر فاش مىكنند و عدهاى مدتى آن را بتأخير مىاندازند ، امام على عليه السلام مىفرمايند :
هامش
( 1 ) - كسى چيزى را مخفى نمىنمايد مگر اينكه آن سرّ در سخنانى كه از دهن او مىپرد و يا از رنگ و تغييرات چهرهاش ، آشكار مىشود . ( نهج البلاغه - حكمت 25 به ترتيب فيض و 26 به ترتيب صبحى ) .
( 2 ) - راز خويش را مگر نزد كسى كه به او اطمينان دارى بوديعت مگذار . ( بحار الانوار - جلد 77 - صفحه 235 ) .