1731 « سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ تَحْتَ ظِلِّ عرْشِهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إِلّا ظِلَّهُ رَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ بِالْمَساجِدِ ، وَرَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذاتُ مَنْصَبٍ فَقالَ : إِنّى أَخافُ اللَّهَ ، وَرَجُلانِ تَحابّاً في اللَّهِ ، وَرَجُلٌ غَضَّ عَيْنَهُ عَنْ مَحارِمِ اللَّهِ ، وَعَيْنٌ حَرَسَتْ في سَبيلِ اللَّهِ ، وَعَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشَيةِ اللَّهِ » « 1 »
هفت كس را خداوند روزى كه سايهاى جز سايه رحمت او نيست زير سايه عرش خود جاى دهد ، كسى كه به مسجد علاقهاى ويژه دارد ، كسى كه زنى صاحب نام او را بخواند و او بگويد از خدا مىترسم ، كسى كه دوستى او با ديگران در راه خداست ، كسى كه چشم از آنچه خدا حرام كرده بپوشاند ، كسى كه چشمش در راه خدا نگهبانى داده است ، كسى كه چشمش از ترس خدا گريسته باشد . « 2 »
1732 « سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ في ظِلِّهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إِلّا ظِلُّهُ امامٌ عادِلٌ و شابٌ نَشَأَ في عِبادَةِ اللَّهِ ، وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ بِالْمَسجِدِ ، إِذا خَرَجَ مِنْهُ حَتّى يَعُودَ إِلَيْهِ ، وَرَجُلانِ تَحابّاً في اللَّهِ فَاجْتَمَعا عَلى ذلِكَ وَافْتَرَقا عَلَيْهِ ، وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهُ خالِياً فَفاضَتْ عَيْناهُ ، وَرَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذاتُ مَنْصِبٍ وَجَمالٍ فَقالَ : إِنّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ ، وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفاها حَتّى لا تَعْلَمَ شِمالُهُ ما تُنْفِقُ يَمينُهُ » « 3 »
خداوند هفت عده را در روزى كه سايهاى جز سايه او نيست سايه مىدهد ، پيشواى عادل ، جوانى كه با عبادت بزرگ شود ، كسى كه وقتى از مسجد خارج شود تا بر مىگردد دلش همانجا باشد ، كسى كه در راه خدا دوستى با ديگران كند و آنان به همين جهت با هم جمع شوند و سپس
هامش
( 1 ) - جامع الصغير ، 2 ، 43 .
( 2 ) - ظاهراً اين روايت تقطيع شده است و بخشى از آن حذف شده و بخش ديگرى از روايت ديگر به آن اضافه شده است . موارد در اين روايت از شش تجاوز نمىكنند علاوه اينكه دو مورد آخر كه به اعضاى انسان پرداختهاند ، معدود « سبعةٌ » در آغاز روايت نمىشوند چرا كه مراد از « سبعه » هفت نفر است نه عضو ، مگر با توجيهى خاص كه در ترجمه اعمال شدهاست .
( 3 ) - جامع الصغير ، 2 ، 43 .