از بدترين حالات زمامداران در پيشگاه صالحان اين است كه گمان برده شود آنان شيفته فخر گشته و كردارشان به خودستايى منجر شود . من از اين مطلب ناراحت هستم كه به ذهن شما خطور كند كه من مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذّت مىبرم .
خداى را سپاس كه چنين نيستم ، و اگر هم ستايش شما را دوست مىداشتم باز هم به خاطر فروتنى و تواضع در مقابل خداوند ميلم را رها مىكردم ، چرا كه بزرگى و عظمت او را سزاست .
البتّه بسا مردمى كه ستايش را بعد از انجام كار نيكى با مشقّت ، نيك پندارند على اىّ حال ، مرا به خاطر عبادتم و رفتارم با شما نستائيد ، و تلاشم در اجراى فرمان خداوند براى اين است كه مىخواهم از مسئوليّت حقوقى كه برگردن دارم خارج شوم ، حقوقى كه خداوند و شما بر من داريد و واجباتى كه بايد به اجرا درآورم و هنوز از انجام آنها فراغت نيافتهام .
بنابراين آنگونه كه با زمامداران ستمگر سخن مىگوييد با من سخن نگوييد و آنگونه كه در مقابل حاكم ستمگر خود را آراسته مىكنيد و چيزهايى از آنها پنهان مىداريد با من ساختگى و تصنّعى رفتار نكنيد ، و هرگز گمان نكنيد كه اگر حقّى بگوييد برمن دشوار مىآيد و يا گمان نكنيد كه من در پى بزرگ ساختن خودم هستم ، چرا كه هركس شنيدن حقّ يا عرضهء عدالت بر وى سخت آيد ، عمل به آن برايش مشكلتر است .
بزرگان و كدخدايان شهر « انبار » به حضور امام عليه السلام كه در مسير شام بود ، آمدند و از مركبها پياده شده و دويدند و مراسمى خاص كه قبلًا در مقابل ملوك و پادشاهان انجام مىدادند ، اجرا نمودند .
امام عليه السلام پرسيد : اين چه كارى است انجام مىدهيد :
« ما هذا الَّذى صَنَعْتُمُوهُ » .
عرض كردند : مراسم ماست كه اميران را چنين بزرگ مىشماريم .
امام عليه السلام فرمودند :
« وَاللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهذَا أُمَرَاؤُكُمْ ! وَإِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ ، وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِي
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 294
مساهمون: على غضنفرى
ص٢٩٤