تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
و به فرماندهى « سعد وقاص » كه موجب شد رستم فرخزاد فرمانده سپاه ايران و 000 / 30 نفر از سپاهيانش كشته شوند و غنائم بسيارى نصيب مسلمين شود ، سپاهيان ايران در نهاوند جمع شدند و آماده حمله به مسلمانان گشتند . عمر بن خطاب در باره كيفيت روبروئى با لشكر عظيم ساسانى ، با اصحاب مشورت نمود . عثمان برخاست و گفت : دستور ده لشكر شام ، سپاه يمن و نيز مردم مكه و مدينه بسيج و آماده حركت با تو شوند . امام عليه السلام نيز برخاست و فرمود : پيروزى و شكست اسلام تاكنون بستگى به تعداد نيرو نداشته‌است ، خداوند نيروى خود را يارى خواهد داد ، جايگاه حاكم جايگاه ريسمان مهره‌هاست كه اگر بگسلد همهء مهره‌ها نظام خود را از دست خواهند داد . سپس حضرت در بيان راه چاره فرمودند : « فَكُنْ قُطْباً واسْتَدِرِ الرَّحا بالعَرَبِ ، واصْلِهِمْ دُونكَ نارَ الحَرْبِ » . « 1 » تو به منزله محور سنگ آسيا باش ، و آسياى جنگ را به‌وسيله عرب بگردان ، و با يارى آنان آتش جنگ را شعله‌ور ساز . حضرت بيان خود را چنين استدلال نمودند كه : اگر تو از مدينه خارج شوى ، بيم آن مىرود عرب فتنه و آشوب به پا كند و بلايى بدتر از جنگ در سرحدات ايجاد نمايد ، و از سوى ديگر عجم وقتى بفهمد تو خود به ميدانشان آمده‌اى ، گويند اين اصل عرب است ، مرگ او موجب آسودگيمان خواهد شد ، لذا حرص بيشترى براى پيروزى در جنگ خواهند يافت . « 2 » ابن‌ابىالحديد بعد از بيان اين وقايع سؤالى مطرح مىكند به اين صورت كه : چرا
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 146 . ( 2 ) - نهج‌البلاغه ، خطبه 146 .