واقعى در پى تضعيف مشورت كننده و هلاكت او باشد .
خليفهء دوم گاه و بيگاه در مورد مسائل مهم مملكتى با صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز حضرت امير عليه السلام به مشورت مىنشست و گاه نظرات آنها را به نظر خود ترجيح مىداد و همان را به كار مىبست . آنگاه كه قيصر روم با همه سپاهيانش براى نبرد با مسلمين در ميدان جنگ آماده شده بود ، عمر بن خطاب با حضرت امير عليه السلام مشورت نمود و چارهء مشكل را از او جويا شد ، حضرت فرمودند :
خداوند به پيروان دين مبين اسلام وعده دادهاست كه اسلام را سربلند نمايد ، خدايى كه با قلّت مسلمانان و كثرت دشمنان ، آنان را يارى كرد ، او باز هم مسلمانان را يارى مىكند .
نيز افزودند :
« إِنَّكَ مَتَى تَسِرْ إِلَى هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِكَ ، فَتَلْقَهُمْ فَتُنْكَبْ ، لَاتَكُنْ لِلْمُسْلِمِينَ كَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَى بِلَادِهِمْ ، لَيْسَ بَعْدَكَ مَرْجِعٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهِ ، فَابْعَثْ إِلَيْهِمْ رَجُلًا مِحْرَباً ، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلَاءِ وَالنَّصِيحَةِ ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللَّهُ فَذَاكَ مَا تُحِبُّ ، وَإِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى ، كُنْتَ رِدْأً للنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ » . « 1 »
تو اگر شخصاً به سوى دشمن حركت كنى و در برخورد با آنها شكست بخورى ، براى مسلمانان مركزيّتى نمىماند و بعد از تو مرجعى نيست كه مردم به او روى آورند . پس شخصى كارآزموده را به فرماندهى لشكر منصوب و به سوى روميان بفرست و با وى ماهران و جنگجويان زبده و خيرخواهان را گسيل دار ، حال اگر خداوند آنان را پيروزى عطا كرد همان است كه مىخواهى و در غير اين صورت خودت پشتوانهاى براى مردم و پناهگاهى براى مسلمين خواهى بود .
در سال 14 هجرى و در پى فتح بزرگ مسلمين در مقابل ايران در منطقه قادسيه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 134 .