او بالاترين انظار و رأى او برترين آراء است .
به اين واقعه توجه كنيد :
بعد از بيعت مردم با حضرت ، طلحه و زبير به امام عليه السلام عرض كردند كه در امور با آنها مشورت نكردهاست . حضرت در پاسخ آنها فرمودند :
« فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَمَا وَضَعَ لَنَا ، وَأَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ ، وَمَا اسْتَنَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ، فَاقْتَدَيْتُهُ ، فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا ، وَلَا رَأْيِ غَيْرِكُمَا ، وَلَا وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ ، فَأَسْتَشِيرَكُمَا وَإِخْوَانِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ؛ وَلَوْ كَانَ ذلِكَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْكُمَا ، وَلَا عَنْ غَيْرِكُمَا » . « 1 »
وقتى خلافت را برمن تحميل كرديد ، من به كتاب خدا نگريستم و در دستوراتش به خود دقت كردم ، و از آن تبعيّت نمودم ، به سنت و سيره پيامبر توجه كردم و از همان پيروى نمودم ، و هنوز به رأى شما و غير شما نيازمند نشدم ، چرا كه حكمى پيش نيامده كه آن را ندانم ، تا با شما و برادران مسلمانم مشورت نمايم ، و اگر چنين مىشد از شما و غير شما روىگردان نبودم .
ولى اين خاص حاكم معصوم از خطا و اشتباه است .
البته حضرت امير عليه السلام براى اينكه پرهيز از مشورت حاكمان با ملت ، به صورت جريانى ماندگار در طول تاريخ نماند و آنان خود را از مشورت با توده ملّت و انديشمندان آنان غنى نپندارند ، دستور دادهاست كه مردم حقايق را با وى مطرح كنند و ابائى از بيان مشورت عادلانه نداشته باشند .
« فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِيءَ ، وَلَا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعْلِي ، إِلَّا أَنْ يَكْفِيَاللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي ، فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَارَبَّ غَيْرُهُ » . « 2 »
از بيان حقايق و مشورت عدالتآميز در حقّ من كوتاهى نكنيد چرا كه من برتر نيستم از
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 205 .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 216 .