تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بود ، ولى هرگز يك آن به تبعيد و حبس و قتل متوسل نگشت و آن را براى خود عملى قبيح و موجب زوال روح خويش مىدانست . آن حضرت در خطبه 69 و در پى ملامت مردم به خاطر تبعيّت نكردن از وى مىفرمايند : « وَانّى لَعالِمٌ بِما يُصْلِحُكُمْ وَيُقيمُ اوَدَكُمْ وَلكِنّى [ وَاللَّهِ ] لا ارى اصْلاحَكُمْ بِإفْسادِ نَفْسى » . من مىدانم چه چيزى شما را اصلاح مىكند و كجى شما را راست مىگرداند ، ولى به خدا سوگند اصلاح شما را با تباه ساختن روح و روان خودم جايز نمىشمرم . جنگ كه براى حكومت‌ها بهانه‌اى قابل پذيرش شده‌است و دولت‌ها به اين‌وسيله مىتوانند با اعلام حالت باصطلاح « فوق‌العاده » قوانين عادى را ناديده بگيرند و مقررات جديد خشك و اجبارى را برقرار كنند ، ولى در حكومت حضرت امير عليه السلام اساس جنگ نيز اجبارى نيست چه رسد به اينكه چيزى به خاطر جنگ اجبارى شود . حضرت در خطبه 208 در پى شورش اصحابش و اجبار حضرتش بر پذيرش حكميّت فرمودند : « لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً ، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً ، وَكُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً ، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيًّا ، وَقَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ ، وَلَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَي مَا تَكْرَهُونَ » . من ديروز فرمانده و امير بودم ، ولى امروز مأمور و فرمانبر شده‌ام ، ديروز نهى مىكردم و امروز نهى مىشوم ، شما زندگى دنيا و بقاء در آن را خوش داريد و من نمىتوانم شما را به راهى كه دوست نداريد مجبور سازم . ناگفته پيداست كه استبداد دولتى ، علاوه برفساد و تباهى حاكمان ، آغازى براى نابودى و واژگونى حكومتهاست . حكومت مستبد به مقدار استبدادش از مردم فاصله مىگيرد و همه ملت جز عده‌اى از كارگزاران و خواص آنها ، از آن بريده مىشوند .