« وَاللَّهِ لَايَزَالُونَ حَتَّى لَايَدَعُوا للَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ ، وَلَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ ، وَحَتَّى لَايَبْقَى بَيْتُ مَدَرٍ وَلَا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَنَبَا بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ » .
به خدا سوگند آنها همچنان به ستم مىپردازند تا آنجا كه حرامى باقى نگذارند و همه را حلال شمرند و تمام پيمانهاى الهى را بشكنند . حتى خانهء از گل ساخته شده و خيمهء از پشم بافته شدهاى باقى نماند مگر آنكه ستمهايشان بدانجا سرايت كند و فساد و سوءتدبيرشان مردم را از شهر و بيابانشان فرارى دهد .
يكى از شيوههاى مديريّتى حضرت امير عليه السلام پرهيز از استبداد در آراء خود و بيان نظرياتش با برهان و استدلال قابل پسند بود .
گوشهاى از خطبههاى آن حضرت در بيان واقعه جمل ، صفين و خوارج ديديم ، حضرت در مقابل معاندان خود قرار مىگرفت و مستقيماً با آنان به سخن مىپرداخت و دلائل و براهين منطقى خود را بيان مىكرد .
همچنين گاه مىشد كه آن حضرت در منبر خطابه و جلو ديدگان خلايق مشغول سخنرانى بودند ، كسى برمىخواست و به حضرت تندى مىكرد و او بدون اينكه از قوهء قهريهاى كه در اختيار داشت بهره گيرد ، جواب سخن را جز با سخن نمىداد .
در جنگ صفين يكى از سپاهيان حضرت بپاخاست و گفت : ما را از حكميّت نهى مىكردى و اينك به آن مىخوانى ، حضرت برپاخاست و واقعه حكميّت و عوامل مؤثر در پيدايش آن را مطرح فرمود و حقايق امور را براى او شرح داد . « 1 »
روزى ديگر حضرت در مسجد كوفه در منبر قرار گرفته و مشغول خطابه بودند و داستان حكميّت را تحليل مىفرمودند . « اشعث بن قيس » به پا خاست و گفت : اين سخن به ضرر توست نه به سود تو . بيان چنين سخنى از ناحيه شخصيتى چون اشعث و در جمع حاضران و در زمانهاى كه اصطلاحاً زمان جنگ ناميده مىشود ،
هامش
( 1 ) - ر . ك : نهجالبلاغه ، خطبه 121 .